به نام آنکه نام آراي جان است - حديث عشق او در دل نهان است
به نام نامي اين هر دو عالم - کز احوال پريشانم ننالم
ز ما گمگشتگان راه مستي - بگريد چشم خون آساي هستي
به نام نامي اميدواران - به نام کوي عشق رهسپاران
نميدانم سخن از کي بگويم – نميدانم ز احوالم چه گويم
سخن از مرد و مولاي زمين است – چه مي گويم که او بالاي اين است
علي سردار فردوس برين است – علي تنهاترين مولاي دين است
علي نامي فراتر از دو هستي – علي پايان عشق و شور و مستي
تو اي ساقي بده جامي ز عشقم – که تا طاهر بگردانم سرشتم
دو صد هيهات من بر آن کسي باد - که الگويي زکي تر از علي يافت
علي بعد از محمد عشق ناب است – کسي گر اين نمي يابد به خواب است
دلي دارم به قدر مشت بسته - کز اين محنت سرا رنجور و خسته
مگر نام علي در دل بتابد - که اين قلب حقيرم ره بيابد
خدايا بر دل اي عاشقانت - بتابان نوري از ماه نهانت
علي والاترين دنياي عشق است - علي گوياترين معناي عشق است
علي خود عشق بي چون و چرائي - علي پوياترين عشق خدايي
علي عشقي نهاده در وجودم - علي جامي گران در تار و پودم
مگر عاشق ز معشوقش چه دارد - به جز اندوه دل در سينه دارد؟
من از معشوق خود هرگز نگويم - مگر آندم که از وي ره بپويم
خدايا شاهدي بر مدعايم - ندارم من گواهي جز دعايم
دعا کردن ز انسان سهل باشد - ولي کز درد سفتن جهل باشد
مگر عشقي به جز عشق علي هست - که دل گردد از آن سيراب و سر مست
علي بالاترين نور عيان است - علي ناميده ي ام البيان است
علي فرزند کعبه يار احمد - علي داماد بي همتاي احمد
علي اول مسلمان در ره عشق - علي مولاي ايمان در ره عشق
تو اي آنکس که در دل راه داري - من مسکين ز تو با عجز و زاري
بدارم چشم اميدي به سويت - که از عشق علي گردم به کويت
تو اي مولاي من از بارگاهت - شفاعت کن ز ما بيچارگانت
الهي بر من بي چيز و نادان - کرم بنما به حق راد مردان
به ما گمگشتگان معصيت کار - رسان از بارگاهت فيض بسيار
مرا فيضي به جز عشق علي نيست - علي مفتاح زندان و رهايي است
تمام اين سخن هرگز نگويم - مگر عشق محمد را بجويم
شاعر : حسن آقامحمدي 21/10/77